... مامان اولين بار رادين رو با كالسكه بيرون برد ...
به نام خداي مهربون مامان اولين بار رادين رو با كالسكه بيرون برد 01/12/1390 ديگه بعد از 3 ماه حسابي از خونه نشيني خسته شده بودم.نه اينكه بيرون نرم.مي رفتم اما يا بايد مزاحم بابا احمد مي شدم كه اونم ميومد دنبالمون و مي رفتيم خونشون و يا بايد منتظر بابا محسن ميموندم كه اونم بنده خدا خسته و كوفته ميومد و تو تاريكي مي رفتيم بيرون و يه دوري با ماشین تو شهر مي زديم. از طرفي هم بغل كردن پسري با ريزه ميزه ...






